|
|
|
|
مقدمه
انسان موجودی است که ذاتاً از تقیدات و دربند بودن تنفر دارد. این ویژگی و خواسته در نهاد وی به ودیعت گذارده شده است؛ ازاین رو از پشتوانه قوی و نیرومندی برخوردار است. نوشتار حاضر در پی ارزیابی همة زوایای این حق طبیعی انسانی نیست؛ بلکه آن را از سویة بیانی و ابرازیش مورد برسی قرار میدهد. نگرش این مقاله تطبیق گونه ای است میان اعلامیه جهانی حقوق بشر-که امروزه اجرای عملی آن آمال بسیاری از کشورهای دنیا است- و قانون اساسی دولت جمهوری اسلامی افغانستان که همه تلاشهایمان را برای اعتلای فرهنگ اسلامی آن منسجم کرده ایم، امیدواریم که روزی این گونه تلاشها به بار نشیند و همة اتباع آن در سایة قانون اساسی، با برادری و همدلی و رعایت عدالت به آبادانی و اجرای قوانین عادلانة اسلامی بپردازند و برای افغانستان آباد و آزاد بکوشند . 1. مفاهیم و کلیات
پیش از آنکه حق بنیادین آزادی بیان از دیدگاه این دو منبع مهم قانونی ارزیابی شود، لازم است نگاه مفهوم شناسانه ای به واژههای این ترکیب داشته باشیم. واژة حق، مفرد کلمة حقوق است. حقوق معانی و کاربردهای گوناگون دارد؛ ازجملة آن کاربردها میتوان به «علم حقوق» ، «حقوق/ دستمزد ماهانه یا هفتگی کارگران » و «مجموعه قواعدی که بر انسان از آن جهت که در اجتماع است حکومت میکند» اشاره کرد.[1] دکتر لنگرودی واژة حق را در اصطلاح به معنای« توانایی شخص بر چیزی یا بر کسی»[2]میداند. منظور از حق در این نوشتار« امتیازهایی است که حقوق به منظور تنظیم روابط مردم و حفظ نظم در اجتماع برای هر کس در برابر دیگران میشناسد و توان خاصی به او میبخشد»[3]. همانگونه که اشاره شد، حق بدین معنا شکل مفرد واژة حقوق است که به آن حقوق فردی نیز گفته میشود؛ حق حیات، حق مالکیت، حق آزادی شغل، حق آزادی بیان و ... از این دسته اند.[4] آزادی[5] در زبان فارسی در معانی متعددی، مانند حریت، اختیار، قدرت بر عمل و ترک عمل، قدرت انتخابی، رهایی و ... به کار رفته است[6]. آزادی مفهومی است که از دیرباز در قاموس تفکر بشر و جزء خواستههای آرمانی وی مطرح بوده است. این واژه، هم در حوزه اندیشههای غرب و هم در قلمرو تفکرات شرقی یکی از آموزههای اساسی تفکر بشری و مورد توجه اندیشمندان قرار گرفته است. آزادی در ساحتهای گوناگون اندیشة غربی با برداشت های مختلفی که از آن وجود دارد به معنای« رهایی فرد یا افرادی از قید فرد یا افراد دیگر برای انجام دادن کار و رفتاری خاص[7]» است. آزادی با کاربرد حقوقی خود یکی از حقوق اساسی افراد است که آنان را در برابر قدرت حاکمه پشتیبانی میکند و جلو اعمال غیر عادلانه قدرت سیاسی را میگیرد و در نتیجه تا حدی آن را تعدیل میکند؛ به دیگر بیان، آزادی در این سویه به وضعی گفته میشو که انسان بتواند قدرت آفرینندگی خود را پیاده کند.[8]. کلمه بیان به معنای سخن آشکار و فصیح، شرح و تعبیر و ... است[9]. مراد از بیان در این نوشتار همین معنا(سخن آشکار و بی پرده) است. بدیهی است که بیان به معنای یادشده قلمرو گسترده ای دارد؛ به گونه ای که انواع گوناگون سخنان بی پرده را در قالبهای مختلف در بر میگیرد . گاهی این حق در ذیل عنوان« آزادی اندیشه» تفسیر شده است[10]. از این مفهوم به«آزادی رأی/ حریة الرأی وآزادی عقاید/ حریۀ العقیده نیز تعبیر شده است.[11] آزادی بیان[12] بدین معنا است که انسان حق دارد هر فکری را به هر شیوۀ ممکن ابراز کند.[13] براین اساس داشتن عقیده و اندیشه از لوازم جدایی ناپذیرآزادی بیان است و ابراز آن در قالبهای گوناگونی، چون گفتاری ونوشتاری به زبانهای مختلف و نیز تصویری ممکن مینماید. آزادی در یک تقسیم به دو قسم فردی و اجتماعی تقسیم میشود. آزادی عقیده و بیان از جمله آزادیهای فردی است که حکومتهای غیر دموکراتیک آن را بر خلاف منافع خود میدانند؛ ازاین رو از توسعه آن بیمناک و همواره در صدد محدود کردن آن هستند؛ در حالیکه حکومتهای دموکراتیک حق آزادی بیان را با محدودیتهای نسبی رعایت میکنند. پس از ارایۀ این مقدمه به جلوههای این حق در قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان* و اعلامیۀ جهانی حقوق بشر میپردازم. در آغاز بازتاب حق آزادی بیان را در قانون اساسی افغانستان بررسی میکنم و آن گاه نگاهی به اعلامیه جهانی خواهم داشت: 2. حق آزادی بیان در قانون اساسی افغانستانحق آزادی بیان، به طور صریح تنها در یک ماده از قانون اساسی افغانستان[xiv]آمده است؛ اما چنانچه به نظر دقیق نگریسته شود موارد زیادی را میتوان یافت که به گونه ای حق آزادی بیان از آنها استفاده میشود. در زیر به موادی اشاره میکنم که میتوان از آنها گونههای مختلف آزادی بیان را استخراج کرد: 1-2. آزادی گفتار و انتشار افکار و تصویر گفتن، اولین وسیله ای است که معمولا هر انسانی میتواند از آن بهره مند شود، پس از آن بیان اندیشه و افکار از طریق نوشته در درجة دوم از عمومیت و اهمیت قراردارد. بعد از مرحلة بیان گفتاری و نوشتاری، شاید تصویر در مرتبة سومی از فراگیری قرار داشته باشد. قانون اساسی افغانستان، با صراحت تمام در مادة 34 این قبیل از بیانهارا آزاد اعلام کرده، میگوید: «آزادی بیان از تعرض مصون است. هر افغان حق دارد فکر خود را به وسیلة گفتار، نوشته، تصویر و یا وسایل دیگر، با رعایت احکام مندرج در این قانون اساسی اظهار نماید». در بند دیگری از این ماده، آزادی مطبوعات و غیر قانونی بودن سانسور را این گونه بیان میکند: « هر افغان حق دارد مطابق به احکام قانون، به طبع و نشر مطالب بدون ارایۀ قبلی آن به مقامات دولتی بپردازد». همانگونه که مشاهده میشود در این ماده انواع آزادیهای بیان به روشهای گوناگونی، چون گفتن، نوشتن، تصاویر و دیگر وسایلی که میتواند افکار و اندیشههای درونی و باطنی شخص را به دیگر انسانها منتقل کند، بیان شده است. بر این اساس هر افغانی میتواند اندیشهها و خواستههای خود را منتشر سازد و مخاطبان فرهنگی اش را تحت پوشش بگیرد. این ماده، آزادی بیان را با صراحت و بدون هر گونه ابهام بیان کرده است. به جز این ماده، مواد دیگری نیز وجود دارند که حق آزادی بیان از آنها استنباط میشود. این مواد عبارتند از: 1. مادة 16 که به آزادی بیان مطبوعاتی پرداخته، میگوید: « نشر مطبوعات و رسانههای گروهی به تمامی زبانهای رایج در کشور آزاد میباشد»؛ 2. در مادة 24 آزادی را حق طبیعی انسان میداند و هیچ محدودیتی برای آن به جز آزادی دیگران و مصالح عمومی نمیشناسد و قانون را مؤظف به بیان مصالح عامه میداند: « آزادی حق طبیعی انسان است. این حق جز آزادی دیگران و مصالح عامه که توسط قانون تنظیم میگردد، حدودی ندارد». بدیهی است که اندیشهها تنها در فضای آزاد از تنگناها و با نقض و ابرامهای منتقدان، پویا و پالایش میشود؛ از این رو، حق آزادی بیان از دیدگاه اسلام قداست ویژه ای دارد؛ زیرا این دین به دلیل حقانیت و بهره مندی از منطق قوی، از گفتههای معقولانه و منطقی نه تنها هراسی ندارد؛ بلکه از آن استقبال میکند و خود در این عمل پیشقدم است. قرآن کریم مخالفان را به مبارزه (بیانی) میطلبد[xv] و در آیات متعدد، دیدگاههای دیگران را نقل؛ سپس ارزیابی میکند. در سراسر قرآن کریم این امر به خوبی مشهود است؛ از باب نمونه کتاب آسمانی مسلمانان در یک آیه خطاب به پیامبر اکرم(ص)[xvi] و در آیة دیگر خطاب به مسلمانان[xvii] ایشان را به گفتوگو و مناظره با پیروان ادیان دیگر سفارش و تأکید میکند که به روش پسندیده با آنان سخن گویند. افزون بر قرآن، گفتار و رفتار پیشوایان معصوم[xviii](ع) نیز حق آزادی بیان را به خوبی منعکس کرده است. شیوة برخورد امام علی(ع) با خوارج[xix] و گفتوگوی کریمانة امام صادق(ع) با ابن ابی العوجا(از منکران خداوند) و مناظرات امام رضا(ع) با پیروان ادیان مختلف، نمونههای گویایی از آزادی اندیشه و بیان است.[xx] 2-2. ممنوعیت تفتیش عقاید
بیان، مرحله بیرونی عقاید، دیدگاهها و اندیشهها است که انسانها بدان شیوه با مخاطبان خود ارتباط بر قرار میکنند؛ بالا تر ازآزادی بیان و در مرحلة درونی، اصل وجود عقاید و اندیشهها قراردارد که چه بسا ممکن است در مخاطره بیفتد و انسان به علت داشتن یک امر درونیی که هیچ ظهور و بروزی ندارد مورد بازخواست و محاکمه قرار گیرد؛ همان گونه که این پدیده در دوران حاکمیت کلیسا در دورة قرون وسطی(قرن6-16م) اتفاق افتاد و دانشمندانی، چون گالیلة ایتالیایی به جرم آزادی اندیشه(مخالفت با دیدگاه زمین مرکزی و خورشید گردشی و اذعان به خورشید مرکزی و زمین گردشی) به مرگ محکوم شدند؛ سرانجام به خاطر جرم ناکرده برای حفظ جان بناچار توبه کردند.[xxi] بنا بر این، میتوان گفت: تضمین و مصونیت افرادی که عقاید و اندیشههای ناسازگار با حکومت یا مسلک غالب در یک کشور دارند، بسی مهم تر از آزادی بیان است. البته بعید نیست که آزادی افراد را در این سویه نیزبتوان با اندک اغماضی آزادی بیان خواند؛ زیرا آزادی بیان سویههای گوناگونی دارد که یک قسم از آن آزادی در داشتن عقاید و اندیشه است. قانون اساسی افغانستان دربارة این قسم از آزادی، بیان روشنی ندارد؛ ولی میتوان آزادی اتباع افغانی در داشتن عقیده و ممنوعیت تفتیش از آن را از این قانون استنباط کرد؛ زیرا این قانون، آزادی بیان را در ماده 34 از تعرض مصون دانسته است. بدیهی است که آزادی در داشتن عقیده مقدمة آزادی بیان است و با مصونیت آزادی بیان، آزادی در داشتن عقیده نیز ضروری است و در نتیجه تفتیش و کنجکاوی نسبت به عقاید دیگران برای تحت فشار قرار دادن ایشان ممنوع است. دیدگاه اسلام در این باره نیز شفاف است. این شریعت زنده، حریم عقاید مردم را از هر نوع تعرض و تفتیش در امان میداند؛ البته تفتیش و تفحصی که برای دارندگان عقاید تهدید، ضرر و آزاری در پی داشته باشد. قرآن کریم مسلمانان را از تجسس، به طور مطلق نهی فرموده است[xxii]. گسترة اطلاق این نهی جستوجو از عقاید اشخاص را نیز دربر میگیرد.[xxiii]قرآن، در مورد دیگر به مسلمانان دستور میدهد که هر کس اظهار اسلام نمود، با آغوش باز از وی استقبال کنید و در صدد تفتیش از عقاید درونی وی بر نیایید.[xxiv] صرف نظر از آیاتی که برشمرده شد، جریان نفاق در اسلام گروه قابل توجهی از مسلمانان را دربر میگیرد؛ قرآن داستان منافقان را در آیات متعددی بیان کرده است. پیامبر اسلام(ص) هیچ گاهی از عقاید درونی آنان جستوجو نکرد تا ایشان را مورد بازخواست این باور قلبی قرار دهد. همچنین چگونگی تعامل دیگر پیشوایان معصوم(ع) نیز با منافقان، ممنوعیت تفتیش عقیده را به خوبی میرساند؛ بنا بر این انسانها در داشتن عقیده آزادند و وارد شدن به خلوتگاه باورشان ممنوع است. 3-2. ممنوعیت تفتیش از روابط خصوصی افراد
از نظر قانون اساسی افغانستان بیانهای خصوصی افراد، از قبیل نامهها، مکالمات تلفنی و ... و نیز نامهها و مکالمات محرمانه ای که میان وکیل و شخص محکوم مبادله میشود از هرگونه تعرض در امان است. قانون اساسی در مادة 37 در این باره مینویسد: « آزادی و محرمیت مراسلات و مخابرات اشخاص چه به صورت مکتوب باشد و چه به وسیلة تلفن، تلگراف و وسایل دیکر، از تعرض مصون است». در مادة 31 در بارة محرمانه بودن گفتههای وکیل و موکل وی میگوید: « ...محرمیت مکالمات، مراسلات ومخابرات بین متهم و وکیل آن، از هر نوع تعرض مصون میباشد». همانگونه که در صفحههای6، 7 و 8 ملاحظه شد، اسلام حق آزادی بیان را به رسمیت میشناسد و تجسس از عقاید مردم ممنوع است. این عنوان کلی، «ممنوعیت تفتیش از روابط خصوصی افراد» را نیز دربر میگیرد. 3. حق آزادی بیان در اعلامیه جهانی حقوق بشر
1-3جایگاه آزادی بیان
بهره مندی از مجموعه حقوقی که به نام حقوق بشر خوانده میشود، در این اعلامیه چنان پر رنگ مطرح است که آزادی بیان و عقیده بالاترین آرزوی انسان دانسته شده است. درمقدمة اعلامیه یاد شده ، بند دوم چنین آمده است: « از آن جا که عدم شناسایی و تحقیر حقوق بشر منتهی به اعمال وحشیانه ای گردیده است که روح بشریت را به عصیان وا داشته و ظهور دنیایی که در آن افراد بشر در بیان و عقیده آزاد و ازترس و فقر فارغ باشند به عنوان بالاترین آمال بشر اعلام شده است...». در مادة 30 اعلامیة جهانی حقوق بشر، برای جلوگیری از سوء استفادههای احتمالی از این اعلامیه، تفسیر آن را به گونة مضیق میداند و مینویسد: « هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید به طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتوان هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در این اعلامیه را از بین برد و یا در این راستا فعالیتی بنماید» نگرش اعلامیه جهانی حقوق بشر به آزادی بیان، به خودی خود امری پسندیده است؛ اما جای این انتقاد به خوبی وجود دارد که در این اعلامیه به آزادی معنوی انسان توجه نشده است. آزادی بیان و عقیده به تنهایی نمیتواند بالاترین آمال بشر باشد؛ زیرا بسیاری از مسایل دیگر هست که از لحاظ ارزشمندی، جایگاهی بس والاتر از آزادی دارد. به عنوان نمونه یکی از ارزشهای جهانی که نوع انسانها در پی آن است، آرامش روحی و روانی است که جز در سایة دین حق و عمل به برنامههای انسانساز آن به دست نمیآید؛ بنا بر این آزادی واقعی و معنوی انسان که همان خواستة انبیای الاهی است[xxv]در این اعلامیه نادیده گرفته شده است؛ در حالی که اسلام در کنار آزادی بیان و... به ارزشهای واقعی انسان، از جمله به آزادی روحی و واقعی انسان نیز توجه کرده است[xxvi]. 2-3. فراگیری آزادی نسبت به همه
اعلامیة جهانی حقوق بشر با صراحت تمام در مادة2 میگوید: « هر کس میتواند بدون هیچ گونه تمایز، مخصوصا از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقیدۀ سیاسی یا... از تمام حقوق و کلیۀ آزادیهایی که در اعلامیة حاضر ذکر شده است، بهره مند گردد». این فراگیری در قانون اساسی افغانستان، مادة34 نیز برای همه اتباع این کشور لحاظ شده است: « هر افغان حق دارد فکر خود را به وسیلۀ گفتار و... اظهار نماید». 3-3. آزادی در داشتن، تغییر و بیان عقیده
اعلامیة جهانی حقوق بشر این قسمت از خواستههایش را به خوبی برجسته و آن را به صورت شفاف بیان کرده است؛ گویا تعمدی بر این مسأله داشته و دغدغة نویسندگان روی آن متمرکز بوده است. در ماده 18 اعلامیة مینویسد: « هرکس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود. این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و همپنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان میباشد و نیز شامل تمایلات مذهبی و اجرای مراسم دینی است. هر کس میتواند از این حقوق به صورت فردی یا جمعی، خصوصی یا عمومی برخوردار باشد». از ارزیابیهای گذشته به خوبی روشن شد که داشتن و بیان عقیده از حقوق مسلم انسان است و اسلام آن را به رسمیت میشناسد؛ زیرا تنها در این صورت است که انسانها از باورهای درونی همدیگر آگاه میشوند و با ارایة بیانهای منطقی از عقاید و آموزههای مکتب مورد علاقة خویش، فرهنگ بشری را شکوفا میسازند؛ همانگونه که از همین شیوه میتوان به اندیشه و عقیدة درست نیز دست یافت. آنچه در این بند، مورد نقد اسلام است و این مکتب آن را به طور کلی تأیید نمیکند، مسألة«تغییر عقیده» است. از دیدگاه شریعت اسلام، انسان تا ملتزم به این دین نشده است، در داشتن باورها و گرایشهای قلبی و عمل به آن آزاد است؛ چه اینکه اساسا باور درونی بدور از هرگونه تحمیل پذیری است[xxvii]؛ اما پس از آنکه از روی آگاهی اسلام را مسلک برگزیدة خویش قرار داد دیگر حق تغییر آن و گزینش دین جدید را ندارد[xxviii]، چنانچه پس از گزینش از آن برگردد در عداد مرتدان است و مورد مجازات ویژة خود قرار خواهد گرفت. شاید فلسفة این نگرش جنبة سیاسی مسأله باشد که عده ای از دشمنان با انگیزة براندازی و برای ضربه زدن به این دین، اسلام را برمیگزیدند و پس از گذشت اندک زمانی اعلام انصراف میکردند تا مسلمانان را با این شیوة مبارزاتی نسبت به دین شان متزلزل کنند.[xxix] اسلام، به مقتضای خاتمیت[xxx] و جهانی بودنش[xxxi]، همة انسانها را به پذیرش خود فرا میخواند؛ بنا بر این تغییر عقیده ای که از نوع گرایش به اسلام باشد نه تنها ممنوع نیست؛ بلکه مطلوب هم است و همة انسانها مؤظفند که به آن ملتزم شوند[xxxii]. 4-3. گسترة حق آزادی بیان
در مادة 19 اعلامية جهاني، افزون بر آن که حق آزادی بیان را بسیار شفاف بیان کرده است، قلمرو و محدودة آن را نیز ارایه میکند. در این ماده چنین آمده است: « هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن وبدون ملاحظات مرزی آزاد باشد». در مادة 19، بند 2 « کنوانسیونبین المللی حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل متحد مصوبة 26 دسامبر 1966» نیز به این گستره اشاره میکند و در این باره مینویسد: «2. هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی کسب دانش، گرفتن و دادن اطلاعات و هر نوع عقایدی، بدون توجه به چگونگی ارایة آن (آرایش) به طور زبانی یا نوشتاری یا چاپی و در شکل هنری یا به هر وسیلة دیگری که خود انتخاب میکند، میباشد». بنا بر اين قلمرو حق آزادي بيان، آزادی در داشتن عقیده، به دست آوردن آگاهیها و اندیشهها و رساندن آن به مردم از هر طریق ممکن را در بر میگیرد. از آنجایی که این آزادیها برای هر شخصی حق است، دیگران نیز در برابر وی تکلیفی دارند و آن عبارت است از: رعایت کردن این حق برای حقدار و پرهیز از ایجاد مزاحمت نسبت به وی. 4. حدود آزادی بیان
بدون شک آزادی مطلق و بدون قید در هیچ جامعه ای وجود ندارد؛ افزون بر آن که وجود چنین آزادیی تحمل نا پذیر است. حق آزادی بیان نیز با این جایگاه والایی که دارد، رها و بدور از هر گونه قیدی نیست. هم قانون اساسی افغانستان و هم اعلامیة جهانی حقوق بشر برای آن حدودی را بیان کرده است که در زیر به گونة فشرده به آنها اشاره میشود:
قانونگذار افغانی، در این منبع مهم قانونی در موارد گوناگون موادی را به تصویب رسانده است که میتوانند حد و مرزهای آزادی بیان را مشخص کنند. از مجموع این متن، با نگاه استحصایی محدویتهای آزادی را بیان کرده، موارد آن را با اعلامیة جهانی تطبیق میدهیم. میتوان گفت، موارد زیر بر مجموعه حقوق و آزادیهای فردی انسان، از جمله حق آزادی بیان حاکمیت دارند و در مقام تعارض آن را مقید میکنند: 1-4. آزادیهای دیگران
قانون اساسی افغانستان در ماده 24 آزادی دیگران را، بدون اینکه مقید به یکی از انواع آزادی کند، جزء محدود کنندهها دانسته، میگوید: « آزادی حق طبیعی دیگران است. این حق جز آزادی دیگران و مصالح عامه که توسط قانون تنظیم میگردد، حدودی ندارد». بدیهی است که آزادی با اطلاق خود آزادی بیان را نیز دربر میگیرد. اعلامیة جهانی حقوق بشر نیز در مادة 29، بند«ب» آزادی دیگران را محدود کنندة حق آزادی بیان دانسته، در این باره مینویسد: « هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادیهای خود فقط تابع محدودیتهایی است که به وسیلة قانون منحصرا به منظور تأمین شناسایی، مراعات حقوق وآزادیهای دیگران، برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در شرایط یک جامعۀ دموکراتیک وضع گردیده است». 2-4. قانون
قانون اساسی افغانستان، قانون را نیز از محدود کنندههای آزادی بیان میداند؛ به عنوان مثال در مادة34 قانون اساسی میگوید: « آزادی بیان از تعرض مصون است. هر افغان حق دارد فکر خود را به وسیلۀ گفتار، تصویر و یا وسایل دیگر، با رعایت احکام مندرج در این قانون اساسی اظهار نماید. هر افغان حق دارد مطابق به احکام قانون، به طبع و نشر مطالب، بدون ارایۀ قبلی آن به مقامات دولتی، بپردازد». در مادة2 قانون اساسی نیز آزادی اقلیتهای دینی را در چارچوب قانون محدود کرده، بیان میدارد: «دین دولت جمهوری اسلامی افغانستان، دین مقدس اسلام است. پیروان سایر ادیان در پیروی از دین و اجرای مراسم دینی شان در حدود احکام قانون آزاد میباشند». اعلامیۀ جهانی حقوق بشر هر چند در همان ماده ای که آزادی بیان را تبیین کرده است به این مطلب نپرداخته است؛ ولی میتوان گفت، در مادۀ29 این اعلامیه قانون را محدود کنندة آزادی دانسته است؛ با این توضیح که اصول مورد تصویب ملل متحد نوعی از قانون است. این اعلامیه در مادة29، بند«ج» مقاصد و اصول ملل متحد را حاکم بر آزادیهای مذکور در این اعلامیه میداند: «این حقوق و آزادیها در هیچ موردی نمیتواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد». 3-4. مصالح عمومی
قانون اساسی افغانستان در مادة24 مصالح عامه را محدود کنندة آزادی خوانده است: « آزادی حق طبیعی انسان است. این حق جز با آزادی دیگران و مصالح عامه که توسط قانون تنظیم میگردد، حدودی ندارد». در اعلامیة جهانی حقوق بشر هر چند به مصالح عامه صریحا اشاره نشده است؛ ولی در مادة 29، بند «ب» عباراتی آمده است که این معنا را میرساند. در این ماده مینویسد: «هر کس در اجرای حقوق... تابع محدودیتهایی است که به وسیلۀ قانون منحصرا به منظور تأمین شناسایی، مراعات حقوق و آزادیهای دیگران، برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در شرایط دموکراتیک وضع گردیده است». عبارت: «...مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی» به خوبی مفاد تعبیر« مصالح عامه» را که در قانون اساسی افغانستان آمده است میرساند. 5. جمع بندی
قانون اساسی افغانستان واعلامیة جهانی حقوق بشر، حق آزادی بیان را به طور صریح بیان کرده اند. آزادی در شیوههای مختلف بیانی در هردو متن آمده است یا دست کم از آنها به خوبی استفاده میشود؛ همچنین آزادی از تفتیش عقاید را از هردو مورد میتوان به دست آورد. به گسترةآزادی بیان نیز هردو متن اشاره کرده اند؛ البته با این تفاوت که قلمرو اعلامیه، جهانی فرض شده است؛ در حالیکه قانون اساسی افغانستان، حق آزادی بیان را برای همة افغانها به رسمیت شناخته است. این مقدار از تفاوت مقتضای طبیعی آن دو است. از جمله مشترکات اعلامیه و قانون اساسی افغانستان این است که در هر دو محدود کنندههایی برای آزادی بیان شده است که تقریبا مشابه است و تفاوت محسوسی در این باره وجود ندارد. تفاوتی که این دو سند قانونی در سویههای آزادی بیان با همدیگر دارند، عبارت است از: 1. قانون اساسی افغانستان به «ممنوعیت تفتیش از روابط خصوصی افراد» اشاره کرده است. به موجب آن هیچ شخصی، اعم از حقیقی و حقوقی، حق ورود به حریم خصوصی افراد را ندارد؛ در حالیکه چنین مرزی در اعلامیة جهانی نیامده است؛ وجود اینگونه نقایص، راه دخالت و استراق سمع دولتها و سازمانهای جاسوسی را به خلوتگاه اشخاص باز میکند. بارزترین پیامد آن سلب آسایش عمومی و حاکمیت فضای بی اعتمادی در اجتماع انسانی است؛ جایی که انسانها باید آرامش داشته باشند؛ 2. اعلامیة جهانی حقوق بشر جایگاه آزادی بیان را بیش از اندازة لازم برجسته کرده است؛ به گونه ای که آن را از با لاترین آمال بشر تلقی کرده است؛ در صورتیکه قانون اساسی افغانستان تا این اندازه جایگاه برای آن قایل نشده است، هر چند که صرف یاد ٱن در قانون اساسی افغانستان نشانگر اهمیت این حق است. 3. بارزترین تفاوتی که این دو منبع قانونی را از همدیگر دور میسازد، چگونگی نگرش آن دو به مسألة «تغییر عقیده» است. اعلامیة جهانی حقوق بشر حق تغییر مذهب و عقیده را با صراحت تمام اعلام میدارد؛ اما در قانون اساسی افغانستان، به دلیل اسلامی بودن دولت این کشور، به داشتن چنین حقی نفیاً و اثباتاً اشاره نشده است. اشاره نشدن به جنبة نفیی این مسأله و نداشتن حق تغییر عقیده از اسلام و گرویدن به ادیان دیگر بسیار شفاف است؛ زیرا از دیدگاه اسلام روگردانی از اسلام و انتخاب دین دیگر مجازاتی تا به سرحد مرگ دارد. و اما تصریح نکردن به اینکه مسلمانی مجاز است که به ادیان دیگر بپیوندد؛ نیز به همان دلیل بالا ضرورتی ندارد. علت اختلاف نگرش در شمارههای2 و 3، تفاوت در رویکرد اعلامیة جهانی است. اعلامیه جهانی حقوق بشر به دلیل داشتن رویکرد فردگرایی و انسانگرایی، به طور کلی بر آزادیهای فردی، بهخصوص بر آزادی بیان تأکید زیادی کرده است. همین نگرش اومانیسمی، منشأ نگاه غیر واقع بینانه به انسان و نادیده گرفتن رابطة وی با آفریدگار هستی میشود؛ به دیگر بیان اعلامیة جهانی حقوق بشر از میان چهار نوع رابطة انسان(رابطه انسان با خدا، با خود، با دیگران و با اجتماع) فقط رابطة انسان با اجتماع و با دیگران را در نظر گرفته است و از رابطة انسان با خود و خداوند غفلت شده است؛ از ین رو در متن این اعلامیه نوعی انسان- خدایی دیده میشود؛ در حالیکه رابطة انسان با خود و آفریدگار خویشتن در سرنوشت دنیوی و اخروی او تأثیر بسزایی دارد و رستگاری جز از آن طریق به دست نمیآید. این بزرگ ترین انتقادی است که بر این اعلامیه وارد؛ زیرا گذشته از اینکه انسان حقیقتا چنین رابطههایی دارد، این اعلامیه با عنوان«جهانی» و برای همة انسانها نوشته شده است و از میان انسانها در صد بسیار بالایی از آنان دیندار و معتقد به خدا و جهان پس از مرگند، رویکرد تدوین اعلامیه، عملاً آنان را از جرگة مخاطبان خارج میسازد. پی نوشتها: [2] . محمد جعفر، دکتر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج سوم، تهران، کتابخانه گنج دانش، دوم، 1381ش، ص1669(ذیل واژه حق) [3] . ناصر، کاتوزیان، پیشین، ص114. [4] . همان. [5] . Freedom و Liberty. [6] . . عبدالرسول ، بیات و دیگران، فرهنگ واژهها، قم، موسسه اندیشه و فرهنگ دینی، اول، 1381ش، ذیل واژه آزادی، ص9. [7] . همان، ص10. [8]. محمد جعفر، دکتر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج اول، کتابخانه گنج دانش، تهران ، دوم، 1381ش، واژه آزادی، ص24. [9] . حسن، عمید، فرهنگ فارسی دو جلدی، ذیل واژه بیان. [10] . محمد جعفر، دکتر جعفری لنگرودی، پیشین، ذیل واژه آزادی اندیشه، ص25. [11] . همان. [12] . The freedom of opinion and expression [13] . همان، ص25 و 30. * قانون اساسی افغانستان دارای یک صد و شصت و دو ماده است که در 14 جدی(دیماه) 1382 به تصویب« لویه جرگه» قانون اساسی رسید. [xiv] . ماده 34. [xv] . بقره(2)، 23 و 24؛ یونوس(10)، 38؛ هود(11)، 13؛ اسراء(17)، 88؛ قصص(28)، 49؛ طور(52)، 33. [xvi] نحل(16)، 125. [xvii] . عنکبوت(29)، 46. [xviii] . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم، دارالحکمة، اول، آذر 1379ش، خطبه217، ص444. [xix] . رک: همان، خطبههای121، 127 و 177، همو. [xx] . دانشنامه امام علی، ج5، زير نظر علي اكبر رشاد، محمد هادی معرفت، مقاله حقوق متقابل مردم و حکومت، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، دوم، 1382ش، ص211. [xxi] . رک: ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج7(آغاز عصر خرد)، ترجمه اسماعیل دولتشاهی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، دهم، 1384ش، ص709-717. [xxii] . حجرات(49)، 12(... و لا تجسسوا ... .) [xxiii] . حسین، جوان آراسته، حقوق اجتماعی و سیاسی در اسلام، قم، دفتر نشر معارف، اول، 1384ش، ص130. [xxiv] . نساء(4)، 94(...ولا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مؤمنا... .). رک: ناصر، مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج1، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بی نو(برگرفته از نرم افزار جامع التفاسیر)، 1374ش، ص104. [xxv] . اعراف(7)، 157(الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی... و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم...) [xxvi] .: عبدالله، جوادی آملی، ولایت فقیه، قم، اسراء، سوم، خرداد1381ش، ص42-50. [xxvii] . بقره(2)، 256؛ رک: سید محمد حسین، طبا طبایی، ، المیزان، ج2-1، قم، مؤسسة النشر اسلامی، الخامسة، 1417ق، ص342-343. [xxviii] . حسین، جوان آراسته، پیشین، ص134 و نیز: محمد سروش، آزادی، عقل و ایمان، فصل سوم. [xxix] .آل عمران(3)، 72. [xxx] . احزاب(33)، 40 و نیز رک: عبدالله، جوادی آملی، ، وحی و نبوت در قرآن، قم، اسراء، اول، مهر1381ش، ص400-403. [xxxi] . سبأ(34)، 28؛ انبیاء(21)، 107 و... . |
||